😂😁چقدر بيا تو خدازده ايي
نمیدانم چه افسونی با خود دارد، یا چه خفتهای را در درونم بیدار کرده، که این چنین عمیق دچارش شدهام.
01 · Some lines from book
این پیشکشی است به دیوانهٔ من، به شیداییِ زیبای من. پاسداری از ماهِ رنگپریده، در برابر سرسپردگی من به او، فداکاریِ ناچیزی بیش نیست. او با قلبی تراشیده از سنگی سرد و تسلیمناپذیر، مرا به آسانی به این جنونِ دلانگیز و بیپایان محکوم کرده است.
نمیدانم چه افسونی با خود دارد، یا چه خفتهای را در درونم بیدار کرده، که این چنین عمیق دچارش شدهام.
و شاید بیرحمانهترین تقدیر همین باشد: نگهبان گنجینهای شدن که خودش هرگز درنمییابد سزاوار نگاهبانی بوده است.
او شاید هیچگاه خودش را از چشم من نبیند، و شاید همین بزرگترین فاصله میان ما باشد؛ من در وجودش چیزهایی میبینم که او هنوز باور نکرده است. (چي وقت بلاکم ميکني)
03 · Poems
او شاید نداند، اما در وجودش چیزی هست که قلب انسان را وادار میکند بیش از آنچه باید، دوستش داشته باشد.
و اگر روزی از این داستان تنها یک حقیقت باقی بماند، دوست دارم این باشد: او نمیدانست که چه اندازه خاص است، اما قلبی وجود داشت که تمام تلاشش را میکرد تا این حقیقت را به جای او باور کند.
نمیگویم که تو تمام دنیای منی؛ دنیای من پیش از تو هم وجود داشت. اما از روزی که وارد آن شدی، دیگر هیچچیز در این دنیا کاملاً مثل قبل از تو نیست..
04 · Memories
ديوانګي ماهممم.
د قصه شان نشو حالی خو تو راهر دارم دگرا ره چی کنم کليشان پدای چشمای سبز سبزت که همیالی بد قار بدقار طرف مبایل سیل داره.....
05 · Letters
من زمینم،
و تو آسمان؛
من در تو میدوم،
و تو حتی نمیدانی
که تمام این دویدنها
به خاطر توست.
من آتشم،
و تو آبی؛
من برای تو میسوزم،
اما تو مرا خاموش نمیکنی؛
نمیدانم چه رازی در توست
که هرچه بیشتر به تو نزدیک میشوم،
آتش درونم
شعلهورتر ميشم
من شبم،
و تو ماه؛
تمام تاریکی من
به یک نگاه از تو روشن میشود،
بیآنکه بدانی
چه اندازه از شب
برای دیدنت بیدار مانده است.
من دریایم،
و تو ماه؛
تو حتی لازم نیست مرا لمس کنی،
همین که آن بالا باشی،
تمام وجودم
به سوی تو به حرکت درمیآید.
من سایهام،
و تو نوری؛
هرجا که تو باشی،
من نیز به شکلی
پشت سر تو پیدا میشوم،
اما تو هیچوقت
برنگشتی تا ببینی
چه کسی تمام این راه را
در پیِ نور تو آمده است.
من سکوتام،
و تو یک نام؛
نام تو که از میان ذهنم میگذرد،
تمام سکوت من
پر از حرفهایی میشود
که هیچوقت به تو نگفتم.
من کتابم،
و تو داستانی؛
هرچه بیشتر تو را خواندم،
بیشتر گم شدم؛
و بدترین بخشش این بود
که بعضی از صفحهها را
تو با چیزی شبیه درد
برای من نوشتی.
من قلبم،
و تو ضربان؛
تمام درد اینجاست که
حتی وقتی از تو میرنجیدم،
باز هم چیزی در من
به نام تو میتپید.
من زخمیام،
و تو همان دستی؛
که شاید قصد زخمی کردن نداشت،
اما جای لمسش
تا مدتها
روی من باقی ماند.
من شیشهام،
و تو سنگ؛
شاید تو فقط عبور کردی،
اما من همانجا
به هزار تکه شکستم.
من آتشم،
و تو همان کسی؛
که نمیدانم چرا
هرچه بیشتر مرا سوزاند،
من بیشتر به سویش سوختم.
من نامهام،
و تو کسی که
هرگز تمام آن را نخواند؛
و شاید برای همین
هنوز بعضی از حرفهایم
در میان سطرها
بیصدا ماندهاند.
من بارانم،
و تو پنجره؛
من تمام خودم را
بر تو ریختم،
اما تو فقط
قطرههایم را دیدی
که آرامآرام
از کنارت پایین میرفتند.
من زمانم،
و تو یک لحظه؛
اما نمیدانم چگونه
یک لحظه از تو
توانست این همه از عمر مرا
با خود ببرد..
From soft hearted dewana to stone hearted dewana 😒
count down to the end of our relationship phase 1 and your birthday
Rules of phase 1: i should not see your face , i should not fall in 🤭 with you, we should not exchange anything and...